محمد على آزاد كشميرى

357

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

كردگارى ، گوهر شاهوار درياى عرفان و از اعلام افاضل اصحاب ايقان ، فضائل ظاهر و باطن را جامع و نور شهود از سيماى او لامع است . از ايام رضاع ، آثار رشد و بزرگى از ناصيهء او پيدا بود و به اين سبب والد بزرگوارش خود به تعليم او رغبت و به عمر چهار پنج‌سالگى شروع به تعليم نمود و در دو سال صاحب خط و سواد و راغب به هدايت و ارشاد شد . كتب بسيارى از نظم و نثر خواند و به رسائل صرف و نحو مشغول شد . در حدت ذهن و سرعت انتقال تا اين زمان كسى را مثل او نديده‌ام . به خدمت والد خود به تحصيل علوم چنان مستغرق بود كه به دنيا و مستلذات آن ، حتى به ارتكاب بعض از ستهء ضروريهء بشرى ، التفات نمىنمود و به التماس والدين ، به اقل ما يقنع اكتفا مىفرمود . در سن هشت‌سالگى به اشارهء والدش به تجويد قرائت قرآن مشغول و حسن قرائتش مرغوب اسماع « 1 » گرديد و در اندك زمانى آن‌قدر از علوم مختلفه و فنون متشتته « 2 » به مطالعهء او درآمد كه كمتر كسى از محصلين را ميسر آمده باشد . . . بالجمله آن عالىجناب بعد از آنكه از والد نيك‌اختر و علماى نواح شوشتر فقه و حديث و باقى علوم عربيت را فراگرفت روانهء عتبات عرش درجات گرديد . در آن وقت مرحوم مبرور ، اخوى ، سيد محمد شفيع در ارض اقدس كربلا مجاور بود . از ورود او مطلع شده او را به خانه برد و به جهت تربيت و تعليم او به خدمت مشاهير فضلا ، مانند آقاى معظم و مير سيد على طباطبائى « 3 » مشهور به كوچك كه از افاضل زمان و به فقه و حديث و اصول ، سرآمد امثال و اقران است ، سپرد . اسباب ما يحتاج از كتب مدونهء مبسوط در هر فن و ساير ضروريات به جهت او سرانجام و به تربيت او كوشيد . او نيز در آن شهر روان‌پرور خلد مثال از فيض انفاس آن بزرگواران به مرتبهء كمال رسيد و به فضيلت ، شهرهء آفاق گرديد . البتّه تأليفات شايسته داشته باشد كه مرا معلوم نيست . پس عود به شوشتر نموده انجمن‌آراى محفل افادت گشت . به خلاف سليقهء فقهاى ظاهر و والد مبرورش ، به اميد اينكه كفايت شر مظلومان از ظلمه نمايد ، به احكام و اعيانى كه كمال آداب را مرعى مىدارند آمد و رفت دارد . در صفاى طينت و صافى طويت و وسعت مشرب از نوادر روزگار ، و از عوام و فرومايگان بغايت متنفر و بيزار است . بعض مسايل مشروعه و حكمى را با مشاهدات و عقايد صوفيه انطباق داده به مذاق عرفا و ارباب تجريد رغبتى عظيم دارد و در اصلاح و تزكيهء نفس ، آن‌قدر مبالغه و التفات مىنمايد كه زبان از بيان آن قاصر است . شنيدم كه در سفر حجاز بعد از ادراك سعادت زيارت حرمين در مراجعت به كرين - كه يكى از بنادر سواحل درياى عمان واقعه به دوسه منزلى بصره و مجمع اكابر علماى عامه است - افتاده با فقها و فضلاى آن بلد ، مناظرات بسيارى نموده و بر همه غالب آمده است . حاليه در شوشتر به و الا محكمهء

--> ( 1 ) . اسماع - گوشها . ( 2 ) . متشتته - پراكنده ، متفرق . ( 3 ) - تحفة العالم : « بهبهانى » .